ده جمله ممنوعه به مدیران در شرایط بحران
سالم …
من عاطفه حسینجانی هستم و میخوام چند دقیقه باهاتون دربارهی موضوعی صحبت کنم که این روزها
توی خیلی از محیطهای کاری داره دردسر درست میکنه، اونم نه به خاطر بیکفایتی آدمها… بلکه فقط
به خاطر فشار و تنش زیادیه که روی همهمونه .
میخوام دربارهی چیز کوچیکی حرف بزنم که اثرش خیلی بزرگه: جملههایی که در زمان بحران نباید به
مدیرمون بگیم.
اگر این روزها حس میکنی فضای محل کارت سنگینه، مدیرت عصبیتره، همه دنبال مقصرن، یا حتی
خودت داری تالش میکنی فقط روزت رو بگذرونی… این ویس دقیقا برای توست.
بذار یه نکته رو از اول روشن کنم:
در شرایط عادی، بعضی حرفها شاید حتی عادی یا بیاهمیت به نظر برسن، اما در بحران، همون
حرفها میتونن جرقهی یک سوءتفاهم یا درگیری بزرگ بشن.
جملهی اول: “این کار من نیست!”
معمول از دهنمون درمیره وقتی احساس میکنیم یه کار غیرمنطقی ازمون خواسته شده . این جمله
اما اونور ماجرا، یعنی مدیر، این جمله رو چجوری میشنوه؟
میشنوه که: ”من همکاری نمیکنم “.
در شرایط بحرانی، مدیر دنبال آدمهاییه که حتی یک ذره احساس مسئولیت بیشتری نشون بدن، چون
خودش هم تحت فشاره .
جاش بهتره بگی :
“حتما بررسی میکنم، فقط لطفا بفرمایید اولویت کارها چیه که بدونم از کجا شروع کنم.”
هم محترمه، هم نشون میده اهل همکاریای.
جملهی دوم: “تقصیر من نبود”
آشناست، نه؟ خیلی وقتها ناخودآگاه اینو میگیم تا خودمونو نجات بدیم .
ولی در اون لحظه، مدیر دنبال نجات مقصر نیست، دنبال نجات موقعیته .
بهتره بگی :
اجازه بدید بررسی کنم چه چیزی باعثش شده، شاید بشه جلو تکرارش رو گرفت.
جملهی سوم: “همیشه همینطور بوده!”
این جمله نشون میده انعطافپذیری پایین داریم .
اتفاقا مدیر دنبال کسیه که بتونه پیشنهاد تازه بده . تو بحرانها،
پس بگو :
“روال قبلی این بوده، ولی شاید بهتر باشه االن یه روش سریعتر رو بررسی کنیم.”
جملهی چهارم: “ممکن نیست!” یا ” نمیشه”
هیچ چیز به اندازهی این جمله روحیهی تیم رو پایین نمیاره .
در بحران، باید به جای »نه«، از »اگر« استفاده کنیم .
مثال بگو :
اگر منابع بیشتری داشته باشیم، میشه انجامش داد. اجازه هست راههای جایگزین رو بررسی کنیم؟
جملهی پنجم: سکوت یا پاسخهای مبهم
خیلیها فکر میکنن ”ساکت بودن“ آرامش میآره، ولی تو بحران، سکوت یعنی بیاطالعی یا پنهانکاری .
بهتره با شفافیت جواب بدی :
تحقیق کردم، فعل در مرحلهی X هستم و نتیجه رو تا ساعت Y گزارش میکنم.
ببین …
تا همینجا ۵ تا جمله رو گفتیم که به ظاهر سادهان ولی اثرشون تو رابطهی کاری میتونه تعیینکننده
باشه .
معمول کمی خطرناکترن چون بار احساسی بیشتری دارن. اما بذار سراغ اون پنجتای دوم بریم که
جملهی ششم: “قبل هم گفتم، کسی گوش نداد”
میدونم دردناکه وقتی چند بار یه حرفو زدیم و توجهی نشده، ولی گفتن این جمله فقط فضای دفاعی ایجاد
میکنه .
یه تعبیر محترمانهترش اینه :
فکر میکنم قبل هم به این اشاره کرده بودم، اجازه بدید دوباره مرورش کنیم تا مطمئن بشیم در مسیر
درستیم.
جملهی هفتم: من وظیفهای برای جواب دادن ندارم .
حتی اگه در شرح وظایف نباشه– این جمله فقط جدایی ایجاد میکنه .
جایگزین :
من دقیقا نمیدونم در این مورد از من چه انتظاری دارین، لطفا راهنمایی بفرمایین.
جملهی هشتم: “االن وقت این حرفها نیست!”
معمول تو اوج فشار بیرون میاد. ولی در عمل به مدیر پیام بیاحترامی میفرسته . این جمله
جایگزین مؤدبانهتر :
“اگر اجازه بدین چند دقیقه کار فعلی رو جمعبندی کنم، بعد با تمرکز کامل دربارهش صحبت کنیم.”
جملهی نهم: “من نمیدونم باید چیکار کنم، خودتون بگین.”
ممکنه از استیصال بگیمش، ولی شنونده حس ناتوانی از ما میگیره .
مدیر دنبال ”همفکری“ه، نه ”تسلیم شدن “.
جاش بگو :
دو تا گزینه مد نظرمه؛ میخوایین بررسی کنیم کدوم بهتره؟
جملهی دهم: من دیگه انگیزهای ندارم .
وای، این یکی حاصل خستگی روانی کاره. اما گفتنش به کسی که خودش هم زیر فشاره، بیشتر تنش
ایجاد میکنه .
بهجاش بگو :
شرایط سخت شده، اگه بتونیم کمی اولویتها رو روشنتر کنیم، تمرکزم رو بهتر مدیریت میکنم
حال یه لحظه فکر کن …
در طول روز کاری چند بار پیش اومده که یکی از این جملهها از دهنمون بیرون اومده، یا از مدیر یا
همکارمون شنیدیم؟
در بحران، هیچ ارتباطی خنثی نیست — یا اعتماد میسازه یا از بین میبره.
جمعبندی
در بحرانها، مدیرها از کارمندان نمیخوان معجزه کنن؛ فقط میخوان حس کنن تیمشون هنوز با
اوناست. پس هر کلمهای که نشون بده تو هنوز در کنار تیمی، نه در مقابلش، ارزشی داره بیشتر از هر
مدرک و رزومهای.
یادت باشه :
بحرانها میگذرن، ولی تصویری که از »م ن حرفهای« در ذهن مدیر و سازمان میمونه،
میمونه .
و همین تفاوت لحن و طرز برخورد، مشخص میکنه بعد از بحران، کی رشد میکنه و کی حذف
میشه .
اگر این صحبتها برات مفید بود، حتما برام بنویس کدوم جمله رو بیشتر بین همکارا
میشنوی یا خودت تجربهش کردی

